معلم نگاهی به کلاس کرد و گفت

معلم نگاهی به کلاس کرد و گفت حواس هرکس به ورقه ی خودش باشد، املا را فقط یکبار تکرار میکنم، پس با دقت بنویسید
حالا شروع کنید، بنویسید امین، فاضل، عابد، عادل، کریم، اساس آفرینش،
معلم کلمات را میگفت و زیرچشمی به بچه ها نگاه میکرد،

پسرک بازیگوش این بار تند تند می نوشت و سرش را بالا نمی آورد،
لبخند رضایت روی لبان معلم نشست

املا که تمام شد پسرک بلند گفت، خانم، مطمئنم این دفعه همه را درست نوشته ام،
معلم وقتی ورقه ی او را دید خشکش زد و گفت بیا اینجا ببینم، چرا یک صفحه فقط نوشته ای محمد و به جای املا به من داده ای؟

پسرک گفت خانم اجازه، مگر محمد(ص) همه ی این ها نمیشود؟ معلم جوابی نداشت
پسرک باز لبخند زد و در حالی که سر جایش می نشست گفت دیدید درسم را چه خوب یاد گرفتم

اضافه کردن نظر

دسته ها

    محبوب ترین

    بشترین دیدگاه ها