همین دل کوچکم که گاهی عجیب می گیرد و گاهی عجیب دلتنگ تو می شود

دلم…
همین دل کوچکم که گاهی عجیب می گیرد و گاهی عجیب دلتنگ تو می شود
به من بگو چگونه راضی اش کنم به ندیدنت؟
به اینکه عکس گنبدت را نگاه کنم و آه بکشم؟
به این که چشم ببندم و تصورت کنم؟
چگونه؟
بلد نیستم آقا
بلد نیستم گولش بزنم
بگویم کنار توست
رو به روی ضریحت
بگویم هر چقدر میخواهد حرف بزند و راحت درد و دل کند
نمیتوانم از این همه فاصله نزدیک باشم
هر چند می دانم صدایت هم نزنم و همین که به یادت باشم جواب می دهی
هر چند می دانم درد هایم را می دانی اما…
دل است دیگر گاهی فقط حرم میخواهد تا بیاید و عقده هایش را خالی کند تا بیاید و جان تازه ای بگیرد
خودت دیدارت را قسمتم کن…

اضافه کردن نظر

دسته ها

    محبوب ترین

    بشترین دیدگاه ها