. شهید رضا حاجـےزاد

| شهید رضا حاجـےزاده |

شهید حاجے زاده بےنهایت صبور بود وقتے بحثمان مےشد، من نمے توانستم خودم را ڪنترل ڪنم، یڪسره غر مےزدم و با عصبانیت مےگفتم تو مقصرے، تو باعث این اتفاق شدے او اصلا حرفے نمے زد وقتے هم مےدید من آرام نمے شوم مےرفت سمت در چون مے دانست طاقت دورے اش را ندارم
آنقدر به همسرم وابسته بودم ڪہ واقعا دوست نداشتم لحظہ اے از من دور باشد حتے جلوے مسجد رفتنش را مےگرفتم او هم نقطه ضعفم را مےدانست و از من دور مےشد تا آرام شوم روے پلہ جلوی در مےنشست و مےگفت هر وقت آرام شدے بگو من بیام داخل اصلا داد زدن بلد نبود

[ همسر شهید ]
[ شهداییمـ

اضافه کردن نظر

دسته ها

    محبوب ترین

    بشترین دیدگاه ها