طراحی سایت Vip
فلبوتومی
خشکشویی
تصفیه آب
اجاره تجهیزات نمایشگاهی

خط مقدم کارها گره خورده‌بود خی

خط مقدم کارها گره خورده‌بود خیلی از بچه‌ها پرپر شده‌بودند خیلی مجروح شده بودند، حاج حسین خرازی بی‌قرار بود، اما به روی خود نمی‌آورد، خیلی‌ها داشتند باور میکردند اینجا آخرشه، یه وضعی شده بود عجیب، توی این گیر و دار حاجی اومد بیسم چی را صدا زد، حاجی گفت هر جور شده با بی‌سیم تورجی زاده را پیدا کن، حاجی بیسم را گرفت با حالت بغض و گریه از پشت بیسیم گفت تورجی‌زاده چند خط روضه حضرت زهرا برامون بخون، تورجی‌زاده فقط یک بیت زمزمه کرد که دیدم حاجی بیتاب شد
در بین آن دیوار و در       
زهرا صدا می زد پدر
دنبال حیدر می دوید
از پهلویش خون میچکید
زهرای من زهرای من
زهرای من زهرای من

خدا میدونه نفهمیدیم چی شد وقتی به خودمون اومدیم دیدیم بچه ها دارند، تکبیر میگویند الله اکبر  الله اکبر، خط را گرفته بودند، عراقی‌ها را تارو مار کرده بودند، با توسل به حضرت زهرا (س) گره کار باز شده بود

  شهید محمدرضا تورجی‌زاده

اضافه کردن نظر

محبوب ترین

بشترین دیدگاه ها