عید غدیر برحسب اتفاق هردوی ما برسر مزار شهید رسول خلیلی رفته بودیم البته همدیگر را ندیدیم، اما آن روز آقا نوید ضمن صحبت با پدر شهید خلیلی ایشان از کرامت شهید در ازدواج جوانها میگوید؛
آقا نوید هم همانجا از آقا رسول میخواهد که کمک کند برایش یک دختر خوب پیدا شود.
همان روز خاله آقا نوید و مادرم همدیگر را پیدا میکنند و دو روز بعد برای خواستگاری به منزل ما میآیند.
عکس شهید خلیلی در اتاقم بود وقتی آقا نوید وارد اتاق شدند برایشان خیلی جالب بود و این را نشانه خوبی تلقی کردند که واسطه آشنایی ما این شهید است.
خطبه عقدمان به صورت تلفنی توسط رهبر معظم انقلاب خوانده شد.
نوید سر سفره عقد، قرآن را که دستش گرفت، نیت کرد و قرآن را باز کرد تا هر صفحهای که آمد باهم بخوانیم؛ آیه اول صفحه را که دید، لبخند زد، چشمانش از شوق برق میزد؛
آیه “مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ..” آمده بود.
روایت از همسر شهید
شهید_نوید_صفری












اضافه کردن نظر