عصرروز نیمه شعبان ابراهیم وارد مقر شد، همان روز بچهها دورهم جمع شدیم؛ازهر موضوعی صحبت به میان آمد تا اینکه یکی از ابراهیم پرسید: بهترین فرماندهان درجبهه را چه کسانی میدانی و چرا؟
ابراهیم کمی فکر کرد و گفت:تو بچههای سپاه هیچکس را مثل محمد بروجردی نمیدانم محمدکاری کرد که تقریبا هیچ کس فکرش رانمیکرد،در کردستان با وجود آن همه مشکلات توانست گروههای پیش مرگ کرد مسلمان را راهاندازی کند و ازاین طریق کردستان را آرام کند؛
در فرماندهان ارتش هم هیچ کس مثل سرگرد علی صیادشیرازی نیست، ایشان ازبچههای داوطلب سادهتر است، آقای صیاد قبل از نظامی بودن یک جوان حزباللهی و مؤمن است؛
از نیروهای هوانیروز، هر چه بگردی بهتراز سروان شیرودی پیدا نمیکنی، شیرودی درسرپل ذهاب با هلیکوپتر خودش جلوی چندین پاتک عراق را گرفت، بااین که فرمانده پایگاه هوایی شده آنقدرساده زندگی میکندکه تعجب میکنید.
همان روز صحبت به اینجا رسید که آرزوی خودمان را بگوئیم؛ هرکسی چیزی گفت، همه منتظر آرزوی ابراهیم بودند، ابراهیم مکثی کرد و گفت: آرزوی من شهادت هست ولی حالا نه، من دوست دارم در نبرد بااسرائیل شهید شوم.
🌷شهید_ابراهیم_هـادی












اضافه کردن نظر