برگی از خاطراتمی گفت «

برگی از خاطرات

می گفت « دوسـت دارم شهـــادتم در
حالـی باشد که در سجـــده هستم »

یکی از دوستانش می گفت
در حال عکـس گرفتن بودم که
دیدم یک نفر به حالت سجـده
پیشانــی به خاک گذاشته است
فکر کردم نمــاز می خواند؛ اما دیدم
هوا ڪاملاَ روشـن است و وقت نماز
گذشته، هـمه تجهــیزات نـظامـی را
هم با خـــودش داشــت

جلو رفتم تا عکسی در همین حالت از او بگیرم دستم را که روی کتف او گذاشــتم، به پـهلــو افتــاد
دیدم گلولــه‌ای از پشت به او اصــابت
کرده و به قلبــش رسیده، آرام بود
انگــار در این دنیا دیگــر کاری نداشت

صورتــش را که دیدم زانوهایــم
سسـت شـد به زمین نشـستـم
با خودم گفتـم
«این که یوســف شریف است »

شهید یوسف شریف

اضافه کردن نظر

دسته ها

    محبوب ترین

    بشترین دیدگاه ها