خاطرات خودنوشته شهید

🔸صبح موقع بیرون آمدن از خانه مامان مثل هر روز تا پشت در ورودی آمد. کلی هم سفارش کرد که مراقب خودت باش. من این بدرقه کردن های مامان را خیلی دوست دارم.

🔹مسیر راه مدرسه درست از جلوی پایگاه بسیجی رد می شد که مامان عضو فعال آن بود یاد روزهایی افتادم که کوچک تر بودم، اگر کاری پیش می آمد، می رفتم جلوی در، صدایم را کمی مردانه تر می کردم و می گفتم: یاالله. می شه خانم افراز رو صدا کنید.

🔸گاهی خانم ساسانی یا خانم نظری جلوی در می آمدند، به خاطر شناختی که اخلاق من داشتند، شوخی می کردند، می گفتند: این صدای مردونه چیه⁉️ تو که هنوز کوچیکی، یاالله برای چی می گی؟

🔹از همان بچگی خیلی روی ارتباط با نامحرم حساس بودم. حالا هم بزرگتر شدم، حساسیتم بیشتر شده. همیشه از خدا می خواهم, کمک کند که این اخلاقم را حفظ کنم.

 

📚 رفیق_مثل_رسول
شهید_رسول_خلیلی

اضافه کردن نظر

دسته ها

    محبوب ترین

    بشترین دیدگاه ها