شهید مصطفی چمران – کتاب یادگاران

❤️شهید مصطفی چمران❤️

🍂از در آمد تو. گفت “لباسای نظامی من کجاست؟ لباسامو بیارین. ”
رفت توی اتاقش، ولی نماند. راه افتاده بود دور اتاق. شده بود مثل وقتی که تمرین رزم تن به تن می داد. ذوق زده بود. بالاخره صبح شد و رفت.

فکر کردیم برگردد، آرام می شود. چه آرام شدنی تا نقشه ی عملایت را کامل کند. نیروها را بفرستد منطقه، نه خواب داشت نه خوراک. می گفت “امام فرمودن خودتون رو برسونید کردستان. ” سریک هفته، یک هواپیما نیرو جمع کرده بود.🍂

منبع:کتاب یادگاران، جلد یک، کتاب شهید چمران، ص ۳۸📚

اضافه کردن نظر

دسته ها

    محبوب ترین

    بشترین دیدگاه ها