عــاشقانه شهـدا – شهید حمید سیاهکالے مرادی

وقتی از حمید نتوانستم موردی به عنوان بهانه پیدا کنم سراغ خودم رفتم، سعی کردم از خودم یک غول بی شاخ و دم درست کنم که حمید کلا از خواستگاری من پشیمان شود، برای همین گفتم: من آدم عصبی هستم، بد اخلاقم، صبرم کمه، امکان داره اذیت بشی، حمید انگار متوجه قصد من از این حرفها شده بود، گفت: شما هر چقدر هم عصبانی بشی من ارومم، خیلی هم صبورم، بعید میدونم با این چیزا جوش بیارم.

گفتم: اگه یه روزی برم سر کار یا برم دانشگاه خسته باشم، حوصله نداشته باشم، غذا درست نکرده باشم، خونه شلوغ باشه، شما ناراحت نمیشی؟ گفت: اشکالی نداره، زن مثل گل میمونه، حساسه، شما هر چقدر هم که حوصله نداشته باشی من مدارا میکنم.

شهید حمید سیاهکالے مرادی

📚کتاب “یادت باشد”

اضافه کردن نظر

دسته ها

    محبوب ترین

    بشترین دیدگاه ها