‌دلتنــــگای هادی دلم…

‌دلتنــــگ

ای هادی دلم
⁦ ⁩دریایی که در آن گام نهادی پر بود از صیادان،
⁦ ⁩ اما تو فقط خورشید را می دیدی و
پیش می رفتی، اگر در دام اسیرهم می شدی خود را
رها می کردی که باز پیش بروی
چه دستانی را که نگرفتی و سوی روشنایی نبردی
چه وجودهایی را که از تور صیادان رها
نکردی و به دل دریا نسپردی
چه زیبا رفتی ابراهیم
گاه که دلم می گیرد ،
با خود می گویم
گفتنی نیست

گمنامی‌ات را میخواهمُ‌ بس
ابراهیم دلها
ابراهیم هادی
هادی دلم
شبتان آرام و سرشار از یاد خدا و شهدا

اضافه کردن نظر

دسته ها

    محبوب ترین

    بشترین دیدگاه ها