از اینجـــا شـــــــروع شـــــــد ↓
فراموش نمیکنم یڪبار زمستـون
خیلے سردی بود و در حـال برگشت
بــه سمــــت خـــــونه بــودیــــــــم
پیـرمــردی مشغول گــــدایی بود و
از سرما مےلرزید تـا دیدش فـــورا
کــاپشـــن گـــرون قیمتش رو درآورد
و بــــــه اون پیـــــــرمـــــــرد داد
بعد هم یه دسته اسڪناس بهش داد
پیرمرد که از خوشحالے نمیدونست
چـــــــی بگه، مرتب میگفـــــــت
« جوون خدا عاقبتت رو بخیر کنه »
و عاقبت بخیر شد
شهید شاهرخ ضرغام
حر انقلاب اسلامی
حر خمینی












اضافه کردن نظر