طراحی سایت Vip
فلبوتومی
خشکشویی
تصفیه آب
اجاره تجهیزات نمایشگاهی

با هم رفته بودیم کربلا، یک بار

با هم رفته بودیم کربلا، یک بار دیدم توی رواق رو به روی ضریح خوابش برده و من هم برای بقیه جریان خوابیدنش را تعریف کردم، تا اینکه یک روز که مشغول دعا خواندن بودم، آمد کنارم و گفت چقدر دعا می خونی؟ برو بنشین با آقا حال کن، با آقا حرف بزن
میگفت “خیلی خیلی لذت بخش است که خوابت ببرد ،چشم باز کنی و ببینی شش گوشه ارباب جلوی چشمانت است “

بعد از اینکه خبر شهادتش آمد و رفتیم معراج شهدا به او گفتم به خدا اگر می دانستم خوابت در حرم می خواهد این طور بشود و تو را به اینجاها ببرد من هم می آمدم کنارت می خوابیدم

شهیدمحمدرضا دهقان‌

به روایت خواهر شهید

اضافه کردن نظر

محبوب ترین

بشترین دیدگاه ها