دلتنــــگ
ای هادی دلم
دريايي كه در آن گام نهادي پر بود از صيادان،
اما تو فقط خورشيد را مي ديدي و
پيش مي رفتي، اگر در دام اسيرهم مي شدي خود را
رها مي كردي كه باز پيش بروي
چه دستاني را كه نگرفتي و سوي روشنايي نبردي
چه وجودهايي را كه از تور صيادان رها
نكردي و به دل دريا نسپردي
چه زيبا رفتي ابراهیم
گاه كه دلم مي گيرد ،
با خود مي گویم
گفتنی نیست
گمنامیات را میخواهمُ بس
ابراهیم دلها
ابراهیم هادی
هادی دلم
شبتان آرام و سرشار از یاد خدا و شهدا












اضافه کردن نظر