آیینه‌ای بودم ترک خورده زنگارهایم را جلا دادی

آیینه‌ای بودم ترک خورده
زنگارهایم را جلا دادی
وقتی مرا با دست‌های خود
در آیِنه‌کاری‌ت جا دادی

من کمتر از این حرف‌ها بودم
تا در صف زوّار تو باشم
آدم نبودم ؛ آدمم کردی
کلی بها به بی‌بها دادی

تا دعوتم کردی کنار خود
دیدی که لالم بی‌نوا هستم
گفتی بخوان ؛ گفتم «سلام آقا»
وقتی سکوتم را صدا دادی

بغضش شکست آن پیرمردی که
آب و غذای حضرتی می‌خواست
دیدم کنارش رفتی و بعدش
با دست خود او را غذا دادی

دیدم کنار پنجره فولاد
یک نوحه‌خوانِ «بر مشامم» را
او را و هر کس همنوایش شد
یک جا براتِ کربلا دادی

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ..

التماس دعا ..
روزتون_امام_رضایی❣

اضافه کردن نظر

دسته ها

    محبوب ترین

    بشترین دیدگاه ها