سئو
برزگران
تبلیغات
طراحی سایت
فلبوتومی

از داستان هابیل و قابیل ف

از داستان هابیل و قابیل

فَبَعَثَ اللَّهُ‌ غُراباً یبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیرِیهُ کَیفَ یوارِی سَوْأَهَ أَخِیهِ قالَ یا وَیلَتى‌ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ‌؛

[۱۰۹]

پس خداوند زاغى را برانگیخت که زمین را (براى دفن چیزى) مى‌کند، تا به وى نشان دهد که چگونه جسدبرادرش را که نباید دیده شود پنهان سازد وى گفت اى واى بر من، آیا من ناتوان بودم از اینکه مثل این زاغ باشم تا جسد برادر خود را پنهان نمایم؟ پس از پشیمانان گردید

اضافه کردن نظر

دسته ها

    محبوب ترین

    بشترین دیدگاه ها