اصلا تاکتیک عباس در واحد اطلاع

اصلا تاکتیک عباس در واحد اطلاعات و عملیات، ملاقات با سران گروهک‌ها بود و بیشتر وقتش صرف رفت و آمد میان آنها می‌شد، غالبا هم تنها می‌رفت و بدون اسلحه؛ مثلا یک گردن کلفتی به اسم علی مریوان دار و دسته مسلح سی، چهل نفری راه انداخته بود، عباس تصمیم گرفت که «علی مریوان» را وادار به تسلیم کند
اراده کرد و رفت پیش‌شان، امیدوار نبودیم زنده برگردد، جلویش را هم نمی‌توانستیم بگیریم، تصمیم که می‌گرفت دیگر تمام بود، هرچه می‌گفتیم بابا اینها که آدم نیستند، می‌روی، سرت را برایمان می‌فرستند، عین خیالش نبود
مدتی با آنها رفت و آمد می‌کرد، با آنها غذا می‌خورد، حتی کنارشان می‌خوابید اینها عباس را می‌شناختند که کیست و چه کاره است ولی بهش «تو» نمی‌گفتند، بالاخره «علی مریوان» و دار و دسته‌اش داوطلبانه تسلیم شدند
دفترچه خاطره علی مریوان که دست بچه‌ها افتاد دیدند یک جا درباره عباس نوشته چند بار تصمیم گرفتم او را از بین ببرم، ولی دیدم این کار ناجوانمردانه‌ای است، عباس بدون اسلحه و آدم می‌آید، این ها همه حسن نیت او را نشان می‌دهد، کار درستی نیست که به او صدمه بزنم

شهید عباس کریمی

اضافه کردن نظر

دسته ها

    محبوب ترین

    بشترین دیدگاه ها