خاطره ای از شهیدمحمدحسین محمدخانی

❣ سیــــره_شهـــدا

اگر سردردی مریضی یا هرمشکلی داشتیم معتقد بودیم برویم هیئت خوب می شویم می گفت میشه توشه تمام عمر و تموم سالت رو در هیئت ببندی جزو ارزوهایش بود در خانه روضه هفتگی بگیریم اما نمیشد چون خانه مان کوچک بود و وسایلمان زیاد البته زیاد هیئت دو نفری داشتیم برای هم سخنرانی می کردیم و چاشنی اش چند خط روضه هم میخواندیم بعد چای نسکافه یا بستنی می خوردیم می گفت این خوردنیا الان مال هیئته هروقت چای میریختم می اوردم میگفت بیا دوسه خط روضه بخونیم تاچای روضه خورده باشیم زیارت عاشورا میخواندیم و تفسیر می کردیم اصرار نداشتیم زیارت جامعه کبیره را تا ته بخوانیم یکی دو صفحه رابا معنی میخواندیم چون به زبان عربی مسلط بود برایم ترجمه میکرد و توضیح میداد.

🌷 شهیدمحمدحسین_محمدخانی

اضافه کردن نظر

دسته ها

    محبوب ترین

    بشترین دیدگاه ها