سئو
برزگران
تبلیغات
طراحی سایت
فلبوتومی

سیرآبِ سیرآب…

تشنگی امانش را بریده بود
از خط بر می گشت…
روزه بود به سنگر که رسید
اذان را گفتند آب را سمتش گرفتم و گفتم: بنوش به یاد لب های تشنه حسین علیه السلام…
لیوان را از دستانم گرفت و به دم سنگر رفت منتظر رفیق اش بود که او هم بیاید سوت خمپاره ایی آمد گرد و خاک شد چشمانم را که باز کردم او را غرق در خون یافتم ،سیرآبِ سیرآب…

الهی أنت أنت و أنا أنا

تو تویی و من، منم ببخش…
🕊🕊

اضافه کردن نظر

دسته ها

    محبوب ترین

    بشترین دیدگاه ها