غروب شد فاطمه با بغض گفت مگه

غروب شد
فاطمه با بغض گفت مگه امروز روز پدر نبود
من باید بروم پیش بابامهدیم
بهش گفتم
فاطمه جان درب امامزاده بسته است
باز اصرار کرد که من باید بروم پیش بابام
بعد هم بغض کرد و یه گوشه نشست

دختر است دیگر و دلتنگ پدر

شهید مدافع حرم مهدی دهقان

اللهم عجل لولیک الفرج

اضافه کردن نظر

دسته ها

    محبوب ترین

    بشترین دیدگاه ها